دات نت نیوک
دوشنبه، 26 آذر 1397
پست الکترونیک
drsaatchiclinic@gmail.com
تلفن تماس:
۸۸۹۹۳۰۹۸ - ۸۸۹۹۳۰۹۹
کانال تلگرام
@integrativehealth

توجیه علمی Bioenergy Medicine

28 دی 1396 14:52 | 0 نظر | 342 بازدید | امتیاز: با 0 رای
توجیه علمی Bioenergy Medicine

امروزه ، علم بشر به واسطة پيشرفتهاي اخيرخود ، به درك بعضي ازابعاد شفابخشي(Healing) نائل آمده است. يكي از روشهاي بسيار كهن شفابخشي با قدمت چندين هزارساله كه از حدود صد سال پيش تاكنون در سراسر دنيا و به خصوص در
كشورهاي پيشرفته ( درزمينة طب و تكنولوژي بشري) موردتوجه بسيار قرار گرفته ، سيستم انرژي بخشيِ ريكي مي باشد .

در اين مقاله و همينطور در مقالات بعدي به ديدگاههاي علمي و تحقيقات باليني معتبري كه شفابخشي و به خصوص سيستم ريكي ( يك روش ساده ، جامع و درعين حال قدرتمند) را توجيه مي نمايند ،خواهيم پرداخت .

در حال حاضر ، مهمترين ديدگاه براي فرمول بندي كردن نحوة عملكرد ريكي ، ميدانهاي الكترومغناطيسي حاصله از كلية موجودات زنده است . پروفسور جيمز اوشمن(James Oschman Ph.D).در كتاب اخير خود به نام “ مباني علمي طب انرژي بخشي” Energy Medicine, The Scientific Basis") “(به اين موضع شگفت انگيز اشارهمي كند . البته حضور و انتشار جريانهاي الكتريكي در بدن انسان ، از مدتها پيش به يك حقيقت علمي تبديل شده است . اين جريانها كه در مسير سيستم عصبي حركت مي كنند ، يكي از راههاي خود تنظيمي بدن براي رسيدن به تعادل و هماهنگي لازم محسوب مي شوند . به عبارت ديگر پيامهاي عصبي كه از مغز منشاء مي گيرند ، از طريق سيستم عصبي كه با تمامي بافتهاي بدن در ارتباط مي باشد به كلية اعضا و اندامها رسيده و موحب تنظيم فعاليتهاي بدن مي شوند .

از سوي ديگر الكتريسيتة قلب نيز توسط پلاسماي خون و از راه عروق و مويرگهاي خوني كه مجموعاً بيش از ۵۰۰۰۰ مايل ( هر مايل معادل ۱۶۰۹ متر) درازا دارند به ساير قسمتهاي بدن منتشر مي گردد . اين راه ، دومين مسير ( البته به صورت فرعي) براي جاري شدن جريانهاي الكتريكي به حساب مي آيد . اين جريانها نه تنها در داخل سلولها بلكه در اطراف همة سلولهاي بدن انتشارمي يابند . از طرفي بسياري از سلولها ، حاوي كريستالهايي به فرم مايع مي باشند . اين كريستالهاي زنده ، در غشاهاي سلولي ، غلاف هاي ميلين اعصاب و بسياري از نقاط ديگر به طور پراكنده يافت مي شوند . تمامي كريستالها ، هنگامي كه به نوعي تحت فشار قرارگيرند ، در پاسخ واكنشي تحت عنوان « تأثيرات پيزوالكتريك»از خود نشان خواهند داد . به همين ترتيب ، كريستالهاي مايع درون سلولهاي بدن انسان نيز به طور مداوم در حال توليد جريانهاي الكتريكي همگرايي مي باشند كه همانند ليزر ، فركانسهاي حاصله از آنها در محدودة مشخصي قرار دارد . اين ارتعاشات ليزر مانند قادرند علاوه بر حركت در درون بدن ، به محيط اطراف نيز منتشر شوند . اين واقعيت ،‌ تداعي كنندة تأثيرات بالقوه‌ شفا دهندة كوبش بر روي طبل است . هنگامي كه فشارهاي كوبشي حاصل از ضربان طبل به بافتهاي بدن انسان مي رسد،‌ جريانها و ميدانهاي الكتريكي آهنگين ( ريتميك )‌ خاصي دربدن ايجاد مي شود كه بطور مستقيم درفعاليت بيولوژيك آن بافتها تأثيرمي گذارد .

دومين محيط از سيستم عصبي بدن انسان ،‌ غلاف عصبي (‌ پري نوريوم)‌ نام دارد كه متشكل از يك لايه بافت همبندي و پوشانندة سيستم عصبي است . رابرت بكر( Robert o. Becker ) در مجموعه اي از مقالات به شرح اين موضوع پرداخته است : "بيش از نيمي از سلولهاي مغزي را سلولهاي پري نوريال تشكيل مي دهند . پري نوريوم كه توسط امواج مغزي كنترل مي شود با تأثير بر جريانهاي الكتريكي ، مستقيماً‌ در فرايند شفابخشي دخالت دارد . هرگاه يكي از قسمتهاي بدن دچار آسيب مي گردد ، سيستم پري نوريال در آن موضع خاص ، نوعي پتانسيل الكتريكي به وجود مي آورد كه اولاً بدن را نسبت به آسيب وارده آگاه مي سازد و ثانياً‌ سلولهاي بازسازي كننده نظير گلبولهاي سفيد خون ، فيبرو بلاستها و ماكروفاژها را به محل مورد نظر جذب مي نمايد و در نهايت همگام با ترميم يافتن ضايعه ، پتانسيل الكتريكي موضع نيز تغيير مي يابد . سيستم پري نوريال ، همچنين نسبت به ميدانهاي مغناطيسي بيروني بسيار حساس و پاسخگو است ."

هنگامي كه جريان الكتريكي از داخل يك جسم هادي الكتريسيته عبور مي كند ، يك ميدان مغناطيسي در اطراف آن جسم تشكيل مي گردد . به همين نحو ،‌ جريانهاي الكتريكي كه در درون بدن انسان در حركت مي باشند نيز در داخل و اطراف بدن ، ميدانهاي مغناطيسي خاصي به نام ‌ميدانهاي بيومغناطيسي (Biomagnetic Fields)به وجود مي آورند .

دكتر جان زيمرمن (Dr. John Zimmerman)در دانشكدة پزشكي دانشگاه كلرادو در شهرDenverايالات متحده. به منظور درك بهتر نحوة عملكرد بدن وتشخيص عميقتر بيماريها ، با استفاده از دستگاهي به نام (Super Conducting Quantum Interference Device) SQUIDیادستگاه فوق هادي با تداخل كوانتومي ) اقدام به اندازه گيري دقيق ميدانهاي بيومغناطيسي بسياري از اعضاي بدن ، از جمله مغز و قلب نموده است .

قلب داراي ميدان مغناطيسي پرقدرتي است كه تا فاصلة ۱۵ فوتي ( هر فوت معادل ۴۸/۳۰ سانتيمتر )‌ ادامه دارد . مغز و كلية ارگانهاي بدن نيز داراي ميدانهاي بيومغناطيسي مخصوص به خود هستند كه آنها را احاطه نموده و با يكديگردر تعامل مي باشند . هرارگان ، فركانس ويژة خود را دارد كه بيانگر وضعيت سلامت آن است . اما در شرايط بيماري ، اين فركانس دچار تغييرمي شود . مجموعة تمامي ميدانهاي بيومغناطيسي بدن ، تشكيل يك ميدان بيومغناطيسي تجمع يافتة بزرگ را مي دهد كه بدن انسان را احاطه مي نمايد و در واقع بسيار مشابه با همان پديده اي است كه هاله Aura) ) ناميده مي شود . به اين ترتيب ، ميدان بيومغناطيسي مورد نظر مي تواند يكي از اجزاي مهم هاله قلمداد شود ، گر چه كه ممكن است ابعاد ديگري نيز در اين مقوله دخيل باشند .

ميدانهاي بيومغناطيسي انسان با ميدانهاي مشابه در اطراف او نظير ميدانهاي بيومغناطيسي ساير انسانها در تعامل متقابل است . اين اصل در علم فيزيك ،‌ القاء ( (Induction ناميده مي شودوبه اين معني است كه هر ميدان مغناطيسي مي تواند باعث القاي تغييراتي در قدرت و نيز فركانس جريانهاي الكتريكي در جسم هادي مر بوط به ميدان مغناطيسي مجاور خود (‌ در اينجا بدن انسان ديگر ) ‌گردد . به همين منوال . ميدان بيومغناطيسي يك فرد هم قادر است از طريق فرايند القاء ،‌ تأثيراتي را بر روي ميدان مغناطيسي فرد ديگرچه از نظرذهني_رواني ( دگرگوني در احساس سلامت ، ميزان احساس خوشايند او ...) و چه از لحاظ جسمي (كيفيت عملكرد ارگانها و بافتهاي بدن وي) ، بگذارد .

آگاهي از اين اصل . از يك سو تعريف مناسبي را از واژة مصطلح شخصيت مغناطيسيMagnetic Personality) ) خاص هر انسان ، برايمان ارائه مي دهد و از سوي ديگر ، ‌نحوة‌ ايجاد تأثيرات درماني مستقيم يك انسان بر روي انسان ديگر را به صورت علمي توجيه مي كند .

تا به اينجا دريافتيم كه از ديدگاه علمي ،‌ وجود يك انسان به محدودة پوست او ختم نمي شود بلكه به فضاي اطراف او نيز گسترش مي يابد . تا بحال همه ما هنگامي كه حضور فرد ديگري را بدون ديدن او در نزديكي خودمان احساس كرده ايم ،‌ بر اين واقعيت صحه گذاشته ايم ، اما امروزه اين مقوله به عنوان يك اصل علمي پذيرفته و ثابت شده است .

دستها نيز توسط ميدان مغناطيسي مخصوص به خود احاطه مي شوند . بررسي ميدان مغناطيسي حاصل از دستان يكفرد شفاگر( Healer)در حين انجام درمان نشان مي دهد كه اين ميدان به وضوح قوي تر از ميدان مغناطيسي دستان افراد معمولي است . در اين بررسي از يك مغناطيس متر ساده ، شامل دو عدد سيم پيچ ۸۰ هزار دور متصل به يك تقويت كننده استفاده شد و نتيجة حاصله ، گوياي اين واقعيت بود كه دستانِ فردِ شفاگر داراي ميداني با قدرت ۰۰۲/۰ گاس (gauss ) بود كه هزار بار قوي تر از هر ميدان مغناطيسي ديگري است كه از بدن انسان به بيرون امتداد مي يابد . فركانس اين ميدان نيز متغير ( بين ۳/۰ تا ۳۰ هرتز) و عمدتاً‌ در محدودة ۸ ـ ۷ هرتز در نوسان بود . انرژيِ شفادهندة‌ دستها حداقل تا حدودي توسط سيستم پري نوريال ايجاد مي شود . اين سيستم همان طور كه قبلاً توضيح داده شد ، رشته هاي عصبي را پوشانيده و ‌در بدن به عنوان مسيري براي هدايت جريانهاي الكتريكي تحت كنترل تالاموس مغز ، عمل مي كند .

پاره اي از شواهد حاكي از اين است كه ساير فرمهاي انرژي به غير از نوع بيومغناطيسي‌ نظير امواج مادون قرمز ،‌ مايكروويو و بعضي ديگر از پرتابهاي فوتوني ‌نيز از دستها خارج شده ، تأثيرات درماني خود را در سيستمهاي بيولوژيك ( زيست شناختي )‌ بدن به دنبال دارد. اين دستاورد با تئوري متافيزيكي(و كل نگر) رايج مبني بر اينكه بيماري ابتدا در هالة انرژي يا ميدان بيو مغناطيسي انسان ايجاد شده و سپس در جسم فيزيكي بروز مي كند ، كاملاً هماهنگ و مطابق است .

هنگامي كه شفاگر، دستان خود را به منظور درمان در مجاورت يك عضو غير سالم قرار داده ،‌ شروع به شفابخشي مي كند ، ميدانِ مغناطيسيِ خارج شده از دستان او كه به مراتب قويتر از ميدانِ مغناطيسي حاصل از عضو بيمار مي باشد ، با دربرداشتن فركانسهاي طبيعي و سلامت بخش مورد نياز آن عضو، تأثير درماني خود را آغاز مي كند و نهايتاً‌ با مكانيسمِ القايي ، فركانسِ طبيعي را به عضو بيمار بازمي گرداند . اين تنظيمِ فركانس ، به نوبة خود بر جريانهاي الكتريكي سلولها و سيستمِ عصبيِ عضوِ مربوطه و همينطور فعاليتِ بيولوژيك آن عضو تأثير مي گذارد و به اين ترتيب ، درمان صورت مي گيرد .

تحقيقات به عمل آمده نشان مي دهد كه فركانسهاي شفابخش براي بافتهاي مختلف بدن عبارتند از : فركانسِ معادلِ دو هرتز براي رشته هاي عصبي ، فركانسِ معادلِ هفت هرتز براي استخوانها ، فركانسِ معادلِ ده هرتز براي رباطها و فركانسِ معادلِ پانزده هرتز براي مويرگها .

درهنگاميكه شفاگر به منظور يافتن نواحي نامتعادل و گرفتار در يك بيمار ، به اسكن نمودن بدن او مي پردازد ، فرايند القاي ميدانهاي بيومغناطيسي در جهت معكوس اتفاق مي افتد . در اين شرايط ، شفاگر كف يك يا دو دست خود را در فاصلة چند سانتيمتري بدنِ بيمار به آرامي حركت مي دهد و درهمين حال به احساسي كه دركفِ دستِ او ايجاد مي شود توجه مي كند ( اسكن بيوسن )‌ . در اين حين ، ميدان بيومغناطيسي بيمار تغييراتي را در ميدانِ كفِ دستِ شفاگر ايجاد مي كند و اين تغييرات توسط شفاگرحس مي شود و به اين ترتيب او قادر خواهد بود نواحي دچار عدم تعادل و تحت فشار را در ميدان بيومغناطيسي بيمار تعيين نمايد .

يكي از ويژگيهاي منحصر به فرد رِيكي اين است كه براي انجام آن بايد ابتدا توسط استاد، يك جلسة همسويي Attunement)) براي شفاگر برگزار گردد . همچنين براي انجام رِيكي نيازي به ذهنِ آگاهِ شفاگر نيست ، بلكه انرژيِ رِيكي خود به خود جريان مي يابد و به هيچ عنوان از انرژي شخصي فردِ شفاگر استفاده نمي كند .

حال ببينيم فرايند همسويي و درمان در رِيكي چگونه صورت مي پذيرد . همسويي مي تواند ابعادي نهفته از درون هر يك از ما را كه داراي درك بالاتري از كليت وجود ، سلامت و شفاي واقعي است ،‌ بيدار نمايد . با توجه به اينكه آگاهي ، از فضايي وراي ذهن هوشيار ما منشاء‌ مي گيرد ،‌ مي توانيم چنين نتيجه گيري كنيم كه سرچشمة آگاهي در واقع همان منشاء اَبَر هوشيارِ درونِ وجود ماست . از سوي ديگر ، با دانستن اينكه رِيكي از انرژي فردِ شفاگر نمي كاهد ، به اين نتيجه مي رسيم كه پديدة همسويي در واقع انرژي متفاوتي را نسبت به آنچه براي فعاليتهاي روزمره مان استفاده مي كنيم ، فعال مي سازد . همة ما انسانها پتانسيلهاي نهفته اي داريم كه در اكثريت افراد غير فعال است و نياز به بيدار شدن دارد .اَبَرهوشياري مي تواند عملكرد تالاموس و سيستم پري نوريال را به نحوي هدايت كند كه انرژيِ رِيكي را ايجاد و آنرا از طريق دستانِ فردِ شفاگر به عضو مبتلا برساند . با بيانساده ترمي توان انرژي رِيكي را مجموعه اي ويژه از انرژي بيومغناطيسي و سايرانرژي هايي دانست كه ذهن اَبَرهوشيار،‌ كيفيت آنها را دقيقاً متناسب با نيازِ عضوِ مبتلا كه در زيرِ دستانِ شفاگر قرار دارد ، تعيين نموده و فرايند درمان را آغاز و تكميل مي نمايد .

بنابراين مي توان چنين تصور كرد كه هر چه ابعاد عالي ترِ ذهنِ اَبَرهوشيار براي ايجاد مجموعه هايي قويتر و مؤثرتر از انرژي از لحاظ فركانس و قدرت ، بيدار شود ، مي توان در موارد بيماريهاي سخت و پيچيده ، با سرعت بيشتري به درمان بيماري پرداخت . در اين صورت شفابخشي ، شامل تركيبي از عشق ، همدردي و محبت خواهد بود كه عضو آسيب ديده را هر چه بيشتر براي ترك الگوهاي قديمي و بازگشت به سلامتي تشويق مي كند . يك درمانِ شفابخشيِ مؤثر و قوي ، قابل تشبيه به تعميركارِ فوق العاده ماهري است كه بر اساس تجربه و درك بيشتر خود ،‌ قادر به انجام تعميراتي مي باشد كه از عهدة‌ ساير تعميركاران خارج بوده است . وقتي به تدريج آگاهي خود را افزايش داده و عميقتر از پيش به شفابخشي خود مي پردازيم ، پتانسيلي كه در درونمان به عنوان يك شفاگر وجود داشته ،‌ هر چه بيشتر بيدار مي شود تا جايي كه ما را قادر مي سازد با ابعادي متعالي تر از ذهن اَبَرهوشيارمان ارتباط برقرار نموده ، مهارتهاي والاتري را كسب نماييم .

يكي از توانايي هاي بسيار جالب رِيكي همچون ساير روشهاي انرژي بخشي ، درمان از راه دور است . همانگونه كه پيشتر توضيح داده شد ، نحوة درمان از طريق دستها هنگامي كه شفاگر در مجاورت فرد بيمار قرار گرفته باشد از طريق تأثيرات القايي ميدانهاي بيومغناطيسي آنها قابل درك است ، اما درمان از راه دور را درشرايطي كه ممكن است شفاگر نه تنها كيلومترها از بيمار خود فاصله داشته باشد بلكه نسبت به هم در دو سوي مختلف كرة زمين باشند ، از نظر علمي چگونهمي توان توجيه كرد ؟‌

احتمالاً‌ درمان از راه دور بواسطة امواجِ اسكالر ( ٍScalar Waves : امواج الكتريكي با پايداري بالا كه مي توانند بدون نياز به سيم برق و بدون تبعيت از معادلة رياضي انتشار امواج با سرعتي معادل يك و نيم برابر سرعت نور در فضا حركت كنند . كشف اين امواج ، دستاوردي مهم و نوين در فيزيك مدرن بشمار مي آيد )صورت مي گيرد . هنگامي كه دو ميدان مغناطيسي متمايز،‌ داراي فركانسي كاملاً‌ مشابه بوده و دقيقاً از فاز خود خارج باشند ، نهايتاً يكديگر را حذف مي كنند ،‌ اما اين حذف متقابل ، تأثيرات آن دو ميدان را از بين نمي برد ، بلكه پتانسيل آنها همچنان موجود است و اين پديده منجر به ايجاد امواج اسكالرمي گردد كه برخلاف امواج مغناطيسي (‌ كه با الكترونها در ارتباطند )‌ با هستة اتمها د رتعامل قرار مي گيرند . اين امواج نه تنها توسط قفسهاي الكتزيكي فارادي Faraday Cages [۱] يا ساير موانع شناخته شده متوقف نمي شوند ، بلكه خود را بدون كوچكترين افت انرژي و با همان قدرت اوليه (صرفنظر از بعد مسافت) ، به هدف مورد نظر مي رسانند . همچنين ثابت شده است كه امواج مورد نظر،‌ با تأثير بر روي بافتهاي زندة بيولوژيك ، روند ترميم و درمان را تسريعمي نمايند . بنابراين ممكن است همانطور كه دكتر جيمز اوشمن معتقد است امواجِ اسكالر،‌ منشاء بنيادينِ درمان و ترميم در بدن موجودات زنده باشند .

عليرغم اينكه تئوريهاي حاضر ، تا حدودي توجيه كنندة مكانيسم درمان از طريق شفابخشي مي باشند ،‌ هنوز يك جنبه از شفا بخشي و كار فراطبيعي (معنوي) به صورت رازي بزرگ باقي مانده است . توليد ميدانهاي بيومغناطيسي و امواجِ اسكالر ر وابسته به جسم فيزيكي انسان و يا دستگاههاي فيزيكي است ، در حاليكه بسياري از شفاگرهاي روحي، براي دريافت و هدايت انرژي ، با موجوداتي متعالي تر، كه فاقد هر گونه جسم فيزيكي مي باشند ارتباطي مستقيم برقرار مي كنند . از ديدگاه علمي نه تنها مكانيسم ايجاد انرژي توسط اين موجودات ، بلكه حتي وجود آنها نيز، قابل توجيه نمي باشد . لذا هنوز براي درك عميق تر شفابخشي و طبيعت آگاهي ، زمينه هاي تحقيقاتي گسترده اي در پيش روي علم نوين قرار دارد .

بافتهاي زندة بدن كه متشكل از ملكولها و اتم ها هستند ،‌ مستقيماً‌ در اتصال و تأثيرپذيري از تمامي نيروهاي موجود در طبيعت مي باشند . همگام با تكامل موجودات زند ه ، نيروهاي مختلف ، اعم از نيروهاي شناخته شده و نيروهاي مرموز و ناشناخته برا ي عملكرد بدن با يكديگر تركيب شده اند و طبيعتاً‌ با مطالعه موجودات زنده و به ويژه انسان ،‌ فرصتي بسيار خوب براي درك عميق ترين و مرموز ترين نيروهاي كيهاني به ما عطا خواهد شد . اين شانس براي ما وجود دارد كه همگام با پيشرفت تحقيقات علم بشري در مورد شفاگري و عوالم روحي ،‌ كشفيات حيرت آوري به وقوع بپيوندد كه با گسترش آگاهي ذهن ما انسانها ،‌ تحولي متعالي را براي ادامة حيات بر روي كرة زمين برايمان به ارمغان آورد .


- نويسنده : ويليام لي رند
- برگردان و اقتباس : دكتر كيارش ساعتچي
- برگرفته از كتاب جوهرة رِيكي تاليف والتر لوبك. فرانك آرجاوا پيتر. ويليام لي رند

- منابع و مآخذ مقاله:

    Bouligand,Y.:”Liquid Crystals and their Analogs in Biological Systems,” Liquid Crystals, solid State Physics, ۱۴-۱۹۷۸, pages ۲۵۹-۲۹۴ .
    Becker R.O.:”Evidence for a PrimitiveDC Electrical Analog System Controlling Brain Function,” Subtle Energies, ۲(۱)-۱۹۹۱, pages ۷۱-۸۸ .
    Cohen D., Edelsack E.A., .Zimmerman J.E.: “Magnetocardiograms Taken inside a Shielded Room With a Superconducting Point-Contact Magnetometer,” Applied Physics Letter, ۱۶-۱۹۷۰, pages ۲۷۸-۲۸۰.
    Smith C.W.:“Biological Effects of Weak electromagnetic Fields.”, Bioelectrodynamics and Biocommunication,World Scientific,Singapore, ۱۹۹۴,ch.۳, pages ۸۱-۱۰۷.
    Kusaka C., NakazatoS. Et al:”Detection of Extraordinary Large Biomagnetic Field Strength From Human Hand,” Acupuncture and Electro Therapeutics Research International Journal,۱۹۹۲,, pages ۱۷,۷۵-۹۴.
    Andersen P.Andersson S.A.:”Physiological basis of the Alpha Rhythm,” Appleton-Century Crofts, New York, ۱۹۶۸.
    Frohlich H.:”Coherent Electric Vibrationsin Biological Systems and the Cancer Problem,” IEEE Transactions on Microwave Theory and Techniques MTT, ۲۶-۱۹۷۸, pages ۲۷۷-۲۸۵.
    Sisken B.F., Walker J.:”Therapeutic Aspects of Electromagnetic Fields For Soft Tissue Healing.”, Electromagnetic Fields: Biological Interactions and Mechanisms.Advances in Chemistry series ۲۵۰.American Chemical Society, Washington DC, ۱۹۹۵, pages ۲۷۷-۲۸۵.
    Rein G.”Biological Effects of Quantum Fields and Their Role in the Natural Healing Process,” Frontier Perspectives, ۷(۱)-۱۹۹۸, pages ۱۶-۲۳.
    Oshmann J : “EnergyMedicine-The Scientific Basis,” Chrchill Livingstone Edinburgh, ۲۰۰۰, page ۲۰۶.

 

نظرات

 

نام

ایمیل

وب سایت

 
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.